درسهایی از قرآن

درسهایی از قرآن با موضوع شناخت ظرفیت گسترده انسان

پنج‌شنبه 27 مهر‌ماه سال 1396

شناخت ظرفیت گسترده انسان
تاریخ پخش: 27/07/96
بسم الله الرحمن الرحیم
«الهی انطقنی بالهدی و الهمنی التقوی»
در خدمت عزیزان هستیم. اساتید و دانشجویان دانشگاه شاهد در جوار مرقد مطهر حضرت امام، برای شادی روح امام و شهدا هم یک صلوات بفرستید. (صلوات حضار)
این بحث برای معلمین، اساتید، طلاب فکر می‌کنم بحث خوبی باشد. دیروز به ذهنم آمد و چند ساعتی مطالعه کردم و خدا یک چیزهایی به ذهن من انداخت. بحث ظرفیت است. چون ما بیشتر می‌گوییم: علمش زیاد شود. قرآن نمی‌گوید: علمت زیاد شود. می‌گوید: خودت زیاد شوی. «رَبِّ زِدْنِی‏ عِلْماً» (طه/114) نمی‌گوید: «ربّ زد علمی». «ربّ زد علمی» یعنی لیسانس هستم، فوق لیسانس شوم. فوق لیسانس هستم، دکتر شوم. دکتر هستم، آیت الله شوم. این «زد علمی» است. «زدنی» خودم بزرگ شوم. الآن ما مشکل ظرفیت داریم. آدم‌هایی هستند ظرفیت دارند، جوان هم هستند ولی بی عرضه هستند. پس بحث ما بی عرضگی و با عرضگی است. جوهر دارد یا جوهر ندارد. بی جوهری، با جوهری،  موضوع بحث این است که ظرفیت و عرضه! این خیلی مهم است.
1- هستی در اختیار انسان
نحوه استفاده کردن، در سوره ابراهیم چند تا «سَخَّرَ» کنار هم چسبیده است. «سَخَّر» یعنی در اختیارت قرار دادم. «وَ سَخَّرَ لَکُمُ‏ الْفُلْک‏» (ابراهیم/32)، «وَ سَخَّرَ لَکُمُ‏ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ» (ابراهیم/33)، «وَ سَخَّرَ لَکُمُ‏ اللَّیْلَ وَ النَّهارَ» (ابراهیم/33)، «سَخَّرَ لَکُمُ‏ الْأَنْهارَ» (ابراهیم/32) شش تا «سَخَّر» داریم که می‌گوید: ابر و باد و مه و خورشید دست تو است. می گوییم: پس گیر کجاست؟ می‌گوید: تو بی عرضه هستی. «إِنَّ الْإِنْسانَ لَظَلُومٌ‏ کَفَّارٌ» (ابراهیم/34) دو میلی متر گوگرد اگر مدیریت شود، تا خدا پیش می‌رود. این گوگرد را به کبریت می‌زنی روشن می‌شود، وصل به چراغ گاز می‌شود. چراغ گاز وصل به غذا می‌شود. غذا وصل به انسان می‌شود و انسان وصل به خدا می‌شود. یعنی گوگرد تا خدا پیش رفت. چون مدیریت شد. اما اگر مدیریت نباشد، یک بشکه گوگرد هم یک سیب زمینی را نمی‌پزد. این مسأله اینکه چگونه استفاده کنیم؟ مسأله مدیریت...
,جواب درسهایی از قران, پاسخ درسهایی از قرآن, جواب درس هایی از قران, پاسخ درس هایی از قران, جواب درس هایی از قرآن, پاسخ درس هایی از قرآن, پاسخ درسهایی از قران, جواب درسهایی از قرآن, درسهایی از قرآن, درسهایی از قران, پاسخ سوالات درسهایی از قرآن, جواب سوالات درسهایی از قرآن, درس هایی از قران, جواب درسهایی از قران این هفته, درسهایی ازقران, درس هایی از قرآن, پاسخ سوالات درس هایی از قران, پاسخ سوالات درسهایی از قران, جواب سوالات درس هایی از قران, جواب سوالات درسهایی از قران, جواب مسابقه درسهایی از قرآن, پاسخ سوالات درس هایی از قرآن, درسهایی از قرآن جواب, پاسخ درسهایی ازقران, جواب درسهایی ازقران, سوالات درسهایی از قرآن, جواب سوالات درس هایی از قرآن, پاسخنامه درسهایی از قرآن, پاسخ درسهایی ازقرآن, 

برای دیدن ادامه مطلب اینجا را کلیک کنید
داستان آموزنده جدید, داستان بسیار زیبا, داستان جالب, داستان جدید

درسهایی از قرآن با موضوع بهره‌گیری از فرصت عمر

پنج‌شنبه 20 مهر‌ماه سال 1396

بهره‌گیری از فرصت عمر
تاریخ پخش: 20/07/96
بسم الله الرحمن الرحیم
«الهی انطقنی بالهدی و الهمنی التقوی»
1- نقش مسابقات در توجه به نسل نو به برنامه
از برکات جمهوری اسلامی، برنامه‌های مفیدی بود که در سایه‌ی جمهوری اسلامی پیاده شد، برنامه‌های بسیار زیاد، یکی از همین برنامه‌ها هم همین درسهایی از قرآن بود که در آستانه‌ی چهلمین سال، حتی یک شب جمعه از طرف ما تعطیل نشده است. ده سالی که از این قصه گذشت، بعضی از فرهنگیان عزیز، دبیری در منطقه‌ای از تهران بود، فکر کرد که درسهای تلویزیون را به بچه‌ها بگوید، من نمره می‌دهم. یعنی به جای یک کلاس، سؤالاتی از درسها قبلاً طرح می‌شد، سؤال‌ها را به مدرسه می‌دادند، این چهار تا سؤال را جواب بدهید، جوابش را از حرف‌های قرائتی دربیاورید. از یک کلاس به یک منطقه، از یک منطقه به همه تهران، از تهران به استان‌ها، شهرستان‌ها، به بعضی از روستاها، الآن چند میلیونی ما بیننده داریم. بیننده نسل نو، برکت کار این است که وقتی یک نفر گوش می‌دهد به پدرش می‌گوید: بابا جان شما هم گوش بدهید. برادرجان، تو هم گوش بده. یعنی یک نفر که می‌نشیند، بقیه را هم به نشستن وادار می‌کند. وقتی هم دل می‌دهد زود یاد می‌گیرد، مثل من نیست. من چند هزار ساعت در ماشین نشستم ولی چون دل ندادم هنوز رانندگی بلد نیستم. اگر سی ساعت دل می‌دادم راننده شده بودم. نگاه با عنایت!

گاهی یک کسی دستمال کاغذی برمی‌دارد ساعت را پاک کند. وقتی می‌گویی: ساعت چند است؟ دوباره نگاه می‌کند. با اینکه از آن موقع تا حالا نگاه می کرد، منتهی وقتی نگاهش می‌کرد، نگاه می‌کرد که شیشه را پاک کند. حالا که نگاه می‌کند می‌خواهد ببیند چه ساعتی است؟ نگاه دوم اثر دارد. انسان پای تلویزیون، پای هر حرفی می‌نشیند دل بدهد یک چیزی یاد بگیرد. گاهی از حرف‌های خیلی عادی آدم چیز یاد می‌گیرد حالا چه برسد که حرف‌ها برای قرآن و حدیث باشد. به هر حال این کار 26 سال است راه افتاده، از یک کلاس به کل کشور سرایت کرده است، هم افراد متدین به این حرکت کمک می‌کنند، هم آموزش و پرورش و صدا و سیما، بیش از همه آموزش و پرورش که مجری طرح است. ما از همه تشکر می‌کنیم، از شما هم که در مسابقات برنده شدید، از شهر به استان و از استان به تهران، از شما عزیزان برنده که در این جلسه با پدر و مادر آمدید تشکر می‌کنم. خداوند انشاءالله خیر دنیا و آخرت به تمام کسانی بدهد که در راه اسلام گامی برمی‌دارند از جمله شما. صلواتی بفرستید. (صلوات حضار)

,جواب درسهایی از قران, پاسخ درسهایی از قرآن, جواب درس هایی از قران, پاسخ درس هایی از قران, جواب درس هایی از قرآن, پاسخ درس هایی از قرآن, پاسخ درسهایی از قران, جواب درسهایی از قرآن, درسهایی از قرآن, درسهایی از قران, پاسخ سوالات درسهایی از قرآن, جواب سوالات درسهایی از قرآن, درس هایی از قران, جواب درسهایی از قران این هفته, درسهایی ازقران, درس هایی از قرآن, پاسخ سوالات درس هایی از قران, پاسخ سوالات درسهایی از قران, جواب سوالات درس هایی از قران, جواب سوالات درسهایی از قران, جواب مسابقه درسهایی از قرآن, پاسخ سوالات درس هایی از قرآن, درسهایی از قرآن جواب, پاسخ درسهایی ازقران, جواب درسهایی ازقران, سوالات درسهایی از قرآن, جواب سوالات درس هایی از قرآن, پاسخنامه درسهایی از قرآن, پاسخ درسهایی ازقرآن,

برای دیدن ادامه مطلب اینجا را کلیک کنید
داستان آموزنده جدید, داستان بسیار زیبا, داستان جالب, داستان جدید

درسهایی از قرآن با موضوع جایگاه امنیت در اسلام

پنج‌شنبه 13 مهر‌ماه سال 1396

جایگاه امنیت در اسلام

تاریخ پخش: 13/07/96
بسم الله الرحمن الرحیم
«الهی انطقنی بالهدی و الهمنی التقوی»
چون بیننده‌ها زمانی بحث را می‌بینند که بعد از عاشورا هست، یک سلام به امام حسین بکنیم. وارد بحث امنیت شویم که مربوط به نیروی انتظامی و هفته نیروی انتظامی است. «السلام علیک یا اباعبدالله و علی الارواح التی حلت بفنائک علیک منی سلام الله ابدا ما بقیت و بقی اللیل و النهار و لا جعله الله آخر العهد منی لزیارتک، السلام علی الحسین و علی علی بن الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین»
مسأله‌ی قیام امام حسین در واقع همینطور که خودش فرمود، فرمود: من قیام می‌کنم برای امر به معروف و نهی از منکر. منکر چه بود؟ وجود رژیم بنی امیه، رژیم یزید، اصلاً این رژیم منکر است. نهی از منکر فقط این نیست که نماز بخوان، شراب نخور، این کار را بکن، این کار را نکن. اصلاً یکوقت حکومت فاسد، این خودش اول منکر است. من می‌روم رژیم را عوض کنم. به چه قیمت؟ به هر قیمتی که شد. ولو به اینکه همه خاندان من شهید شوند ولی من باید رژیم را عوض کنم. فرمود: من کربلا می‌روم برای همان که وظیفه‌ی همه هست.
در این جلسه می‌خواهم در مورد امنیت صحبت کنم. پرونده امنیت در یادداشت‌هایم بود، نگاه کردم دیدم بحث خیلی خوبی است. امنیت یعنی آرامش!
1- آرامش و امنیت، در فضای آگاهی نه اختناق
موضوع بحث: بسم الله الرحمن الرحیم، موضوع امنیت! امنیت یعنی سکون، نه سکوت! بین سکون و سکوت فرق هست. سکون یعنی آرامش آگاهانه! گاهی سکوت از ترس است. تمام وجود انسان عصبانی است ولی در دهان آدم را گرفتند و خفقان است. امنیت یعنی سکون و آرامش واقعی، نه آرامش اجباری! این یک مسأله است. چون معانی چیزها را باید درست معنا کنیم. بعد امنیت آگاهانه، سکون آگاهانه، امنیت به معنای سکون، نه سکوت، یک جمله دیگر هست. این هم سکون آگاهانه، چون گاهی وقت‌ها افراد ساکن هستند و دلشان آرام است اما روی احمقی. مثل بچه‌ای که یک سکه طلا دستش است، شما یک شکلات می‌دهی و سکه را می‌گیری. بعد هم می‌گویی: مرا دوست داری؟ می‌گوید: خیلی دوستت دارم. چون متوجه نیست چه داد و چه گرفت! [یکی از حضار می‌گوید.. خام است] آگاهانه...
یکوقت من قبل از انقلاب در یکی از شهرها کلاس داشتم. می‌خواستم یک کلمه بنویسم نوشتم، با... باتوم است یا باتون؟ باتوم! این را نوشتم. آخر ماندم که آخر این حرف میم است یا نون!؟ گفتم: ببخشید نمی‌دانم میم است یا نون؟ گفتند: حاج آقا باید چند تا بخوری که بفهمی. گاهی ممکن است سکه را از بچه بگیرند، شکلات و آدامس به او بدهند و بچه هم آرامش دارد. ولی این آرامش آگاهانه است. خیلی از مردم ممکن است راضی باشند اما نمی‌دانند. یک قصه برای شما بگویم.
یک کسی با مرکبی که داشت، حالا اسب یا شتر هرچه بود. وارد پایتخت شد، شام. یک نفر هم افسار شتر را گرفت و گفت: برای من است. پایین بیا! گفت: یعنی چه؟ گفت: یعنی چه ندارد. افسار شتر را گرفت و درگیری شد و رفتند دادگاه. قاضی گفت: شاهد شما کیست؟ مرد غریب بود. گفت: من تازه وارد این شهر شدم. کسی را نمی‌شناسم! آنکسی که گفت: برای من است. گفت: شاهد دارم. دوید رفت یک عده از همشهری‌هایش را آورد و شهادت دادند اسب برای اوست یا شتر برای اوست. این هم هی می‌گفت: «انا لله و انا الیه راجعون» چه شد ما وارد حکومت معاویه شدیم، در روز روشن به زور اسب مرا گرفتند؟! بالاخره از دادگاه    نزد معاویه رفتند. معاویه هم به نفع همشهری‌اش حکم کرد. آمدند گفتند: اگر این را راضی کنیم، فایده ندارد. باید بدانی قیمتش چند است. چون ممکن است شما بگویی: حاج آقا ما یک چیزی از شما برداشتیم. خوب چه چیزی برداشتید؟ صد تومان، هزار تومان برداری راضی هستم. اگر کلید خانه‌ام را برداری راضی نیستم. اگر کسی هم راضی شد باید بداند که راضی شود یعنی رضایتش آگاهانه باشد. «وَ أَلَّفَ بَیْنَ‏ قُلُوبِهِم‏» (انفال/63) قرآن می‌گوید: بین دلها باید جمع شود. ممکن است دو نفر دعوا کنند و همدیگر را ببوسند، جدایشان می‌کنند اما در دلشان با هم بد است.
اهمیت امنیت، به قدری اهمیت دارد که وقتی حضرت امیر در نهج‌البلاغه می‌خواهد زمان جاهلیت را بگوید، می‌گوید: زمان جاهلیت چه زمانی بود؟ می‌گوید: امنیت نداشتند. قرآن وقتی می‌خواهد به ما بگوید: عبادت کن. می‌گوید: عبادت کنید. «فَلْیَعْبُدُوا رَبَّ هذَا الْبَیْتِ» (قریش/3) عبادت کنید، می‌گوییم: چرا؟ «الَّذِی أَطْعَمَهُمْ مِنْ جُوعٍ» (قریش/4) اقتصاد شما را حل کردم «وَ آمَنَهُمْ مِنْ خَوْفٍ» امنیت! یعنی عبادت کنید به دو دلیل: 1- شکم شما سیر شد. 2- امنیت. دیگر نعمت‌های دیگر را نمی‌شمارد. در میان این همه نعمت، نعمت سیر بودن و نعمت آرامش داشتن را می‌گوید. 
برای دیدن ادامه مطلب اینجا را کلیک کنید
داستان آموزنده جدید, داستان بسیار زیبا, داستان جالب, داستان جدید

شیوه قیام امام حسین(علیه‌السلام)

جمعه 7 مهر‌ماه سال 1396
شیوه قیام امام حسین(علیه‌السلام)
تاریخ پخش: 06/07/96
بسم الله الرحمن الرحیم
«الهی انطقنی بالهدی و الهمنی التقوی»
در خدمت قوای مسلح هستیم و بیننده‌ها به احتمال زیاد بحث را ایام محرم می‌بینند. موضوع ما که چند جلسه صحبت کردیم، مهارت بود. خود کربلا یک مهارتی است. بد نیست این تکه را برای شما بگویم. معاویه مرد، پسرش یزید جانشین او شد. به همه فرماندارها گفت: از مردم بیعت بگیرید که خلیفه مسلمان‌ها یزید است. منتهی به فرماندار مدینه نوشت تو کار به مردم مدینه نداشته باش. از امام حسین بیعت بگیر. چون که صد آمد، نود هم پیش ماست. امام حسین بیعت کند دیگر مردم تسلیم هستند. مشکل ما امام حسین است. امام حسین(ع) در مسجد النبی، مدینه نشسته بود. دید کارگزاران حکومت یزید آمدند گفتند: شما فرمانداری بروید، فرماندار نماینده یزید است و با یزید بیعت کنید. امام حسین به سی نفر اشاره کرد گفت: من را می‌برند از من بیعت بگیرند. شما بیایید، اگر من الله اکبر گفتم و یک علامتی نشان دادم شما از سردیوار داخل بریزید که آنهامرا در اتاق نکشند. من از شهادت نمی‌ترسم اما این شهادت هم مهارت می‌خواهد. طوری انسان شهید شود که بنی امیه را زیر و رو کند.
1- دستور یزید برای بیعت گرفتن از امام حسین(علیه‌السلام)
فرماندار امام حسین را احضار کرد، گفت: معاویه مرده است. پسرش یزید حاکم شده است، شما باید به یزید بله قربان بگویی. گفت: من با یزید بیعت کنم؟ یک تشری زد و آن جلسه سوء قصدی به امام حسین نشد. 
برای دیدن ادامه مطلب اینجا را کلیک کنید
داستان آموزنده جدید, داستان بسیار زیبا, داستان جالب, داستان جدید

آموزش‌ مهارت‌های زندگی و شغلی به جوانان

پنج‌شنبه 30 شهریور‌ماه سال 1396
آموزش‌ مهارت‌های زندگی و شغلی به جوانان
تاریخ پخش: 30/06/96
بسم الله الرحمن الرحیم
«الهی انطقنی بالهدی و الهمنی التقوی»
در محضر مبارک نیروهای مسلح هستیم. دفاع مقدس هست، زمانی که بحث را گوش می‌دهند، آنهایی که پای تلویزیون هستند زمان پخشش دفاع مقدس است. اول محرم تا هفتم هفته امر به معروف است. موضوع هم مهارت است. همه به هم می‌خورد چون خود مهارت یک معروف است. حدیث داریم امام فرمود: اگر کسی مهارتی نداشته باشد، دین فروشی می‌کند. حدیث مهمی است. «یعیش‏ بدینه‏» (جامع‏الاخبار، ص 139) دین فروشی می‌کند. این مسأله‌ی مهارت‌ها که بین قوای مسلح و وزارت کار و کمیته امداد و صدا و سیما و دانشگاه، قراردادهایی که امضا شد و چراغ مهارت روشن شده است، در پادگان‌ها انشاءالله دیگر اجرا شود. چون دیگر دیگران خواسته باشند یک سالن کارگاه بسازند، برای مهارت، گیر شهرداری هستند مجور بگیرند، گیر مصالح ساختمان، گیر نقشه، نظارت، آنقدر پادگان شما جا دارد که هرجا خواسته باشید یک سالن بسازید گیر نیستید. نیروی انسانی دارید، زمین دارید، دین دارید، عقل دارید، متخصص دارید، همه چیز هست بنابراین وقت اینکه...
1- برکات مهارت‌آموزی در پادگان‌ها
من برکات این مهارت را بگویم. 1- پر کردن ایام فراغت به کار حلال و مفید؛ عزیزان ما در پادگان‌ها مهارت رزمندگی می‌بینند. برنامه‌های شبانه و روزانه و جست و خیزها و اسلحه‌های مختلف و آشنایی با اسلحه‌ها و و... باز هم ایام فراغت دارند. ایام فراغت پر شدنش مسأله مهمی است. این معروف است. ایام فراغت را به کار مفید و حلال پر کنیم.
2- آماده کردن جوان برای دهها سال خدمت؛ من بلند شوم بنویسم. بسم الله الرحمن الرحیم، موضوع چیست؟ برکات مهارت، 1- پر کردن ایام فراغت، 2- کلید رزق در طول عمر، کسی که هنری در پادگان یاد گرفت، الآن پادگان تلخ است. اسمش را اجباری و تحمیلی می‌گذارند. لذا بچه‌های پادگان وقتی مرخص می‌شوند و پایانش می‌شود شیرینی می‌دهند. این شیرینی یعنی گیر کرده بودیم. راحت و آزاد شدیم. این تلخی را باید تبدیل کرد. این لیموترش را باید به لیمو شیرین تبدیل کرد که پدر و مادر گریه نکند و بگوید: بچه‌ام دور است. بچه‌ام چه می‌خورد و کجا می‌خوابد. بگوید: بچه‌ام بی هنر رفت و با هنر برگشت. اعتقاد مردم عوض می‌شود و این خیلی مهم است. آماده کردن جوان برای دهها سال خدمت بیرون پادگان. این مسأله مهمی است. خوشحال کردن پدر و مادر باز یک معروف است.
توسعه خدمات به جامعه؛ الآن گاهی یک مسأله پیش می‌آید. در یک روستا می‌بینی صدها دیپلم است ولی یک آمپول زن نیست. این آمپول زدن چقدر مهارت می‌خواهد؟
2- تقویت انگیزه جوانان برای مهارت آموزی
پیداست مشکل ما مشکل انگیزه هم هست. نمی‌خواهیم کار کنیم. میلیون‌ها افغانی در ایران هستند شاید یکی بیکار نباشد. ما میلیون‌ها جوان لیسانس داریم که خیلی‌هایشان بیکار هستند. نمی‌خواهیم کار کنیم. از اول بد تربیت شدیم. تا مدرسه ما تعطیل می‌شود، امروز به مناسبت برف و باران مدارس تعطیل است. بچه‌ها می‌گویند: جان! معلم می‌گوید: آخ جون! ما گیر اخلاقی داریم. حال نداریم! حالا باید برای ایجاد انگیزه چه کار کرد؟ من یک کتاب در این زمینه نوشتم. چگونه می‌شود انگیزه را تقویت کرد؟ کم شدن هزینه‌ها که برای ساخت و تجهیزات کارگاه‌ها لازم است. خود بچه‌ها برای خودشان می‌نویسند: دانشجو خوابگاه می‌خواهد. خوابگاه نداریم! می‌گوییم: دانشجو شما چهار سال می‌خواهید در خوابگاه باشید. بیست روز هم عملگی کنید. آهن و مهندس و نقشه برای وزارت علوم، تو که می‌خواهی چهار سال در خوابگاه بخوابی، چند روز هم عملگی کن، خودت برای خودت جا درست کن. نمی‌خواهیم کار کنیم، یک نهضتی باید بشود. یعنی این کار بخشنامه‌ای نیست. این کار نیاز به یک سوز و شور و هیجان دارد. هیجان باشد کار راه می‌افتد.
خارجی‌ها تحقیق کردند که اگر کسی که غذا می‌خورد با اشتها غذا بخورد، به او نگاه کنی اشتهای شما هم زیاد می‌شود. اما اگر کسی اشتها ندارد و فیلم بازی می‌کند، غذا می‌خورد. شما هم نگاهش کنی گرسنه نمی‌شوی. یعنی آن هیجان اشتها اثر می‌گذارد در... در قرآن برای مصرف میوه می‌گوید: بهشتی‌ها هر میوه‌ای می‌خواهید بخورید. «وَ فاکِهَةٍ مِمَّا یَتَخَیَّرُون‏» (واقعه/20) یعنی هر رقم میوه می‌خواهی بخور. بحث اشتها نیست. اما به گوشت که می‌رسد می‌گوید: «وَ لَحْمِ طَیْرٍ مِمَّا یَشْتَهُون‏» (واقعه/21) گوشت را اگر اشتها داری بخور. میوه را اشتها نداشتی بخور. اما گوشت را اگر اشتها داشتی بخور. این مهم است که چه کسی انگیزه دارد. سوز دارد، خدا به یکی از انبیاء گفت: می‌دانی چرا تو را پیغمبر کردم؟ گفت: نه! گفت: در تو یک سوزی بود که در دیگران نبود. من جوان بودم از امام شنیدم، فرمود: دیشب تا صبح یک ساعت خوابیدم. تا صبح به علمای شهرها نامه نوشتم به فریاد اسلام برسید. آن سوز امام مهم است. یک روز امام با هیجان، هر روز ورزش می‌کردند. از طریق راه رفتن ورزش می‌کرد. یک روز دیدند وقتی قدم می‌زد ذکر هم می‌گفت. استفاده بهینه! یک روز دیدند امام همینطور که قدم می‌زند لبش را هم دندان می‌گیرد. گفتند: شما امروز قدم می‌زنی لبت را هم می‌جوی؟ گفتم: ناراحتم! به رسول الله توهین شد! سلمان رشدی را باید کشت. کاش جوان بودم خودم او را می‌کشتم! این سوز خیلی ارزش دارد. بخشنامه‌ای نیست یعنی باید از مخ تا کف پا سوز باشد. 
برای دیدن ادامه مطلب اینجا را کلیک کنید
داستان آموزنده جدید, داستان بسیار زیبا, داستان جالب, داستان جدید
( تعداد کل: 238 )
   1       2       3       4       5       ...       48    >>